محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1033

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يعنى : و ( خدا ) سزايتان غمى روى غمى داد تا بر آنچه از كفتان رفته و آنچه به شما نرسيده اندوه مخوريد . غم اول از دست رفتن فتح و غنيمت بود و غم دوم بالا رفتن دشمن بود . ابو جعفر گويد : به گفتهء ابن اسحاق وقتى پيمبر با آن گروه از ياران در دره بود جمعى از قرشيان بالاى كوه رفتند و پيمبر گفت : « خدايا روا نباشد كه آنها بالاتر از ما روند . » و عمر بن خطاب و جمعى از مهاجران با آن گروه بجنگيدند تا از كوه پايين رفتند . آنگاه پيمبر برخاست تا بر صخره اى رود و چون سنگين بود و دو زره پوشيده بود بالا رفتن نتوانست و طلحة بن عبيد الله تكيه گاه او شد كه از روى وى بالاى سنگ رفت . زبير گويد : شنيدم كه پيمبر مىگفت : « آن روز كه طلحه چنين كرد ، بهشت بر او واجب آمد . » ابو جعفر گويد : « و مسلمانان هزيمت شدند و بعضىشان تا « متقى » برفتند ، عثمان بن عفان و عقبة بن عثمان و سعد بن عثمان كه دو تن از انصار بودند فرارى شدند و به جلعب رسيدند كه كوهى در حدود مدينه است و سه روز آنجا ببودند . . » گويند : پيمبر خداى به آنها گفت : « بسيار دور رفتيد . » گويد : حنظله پسر ابو عامر كه او را غسيل الملائكه نام دادند با ابو سفيان بن حرب رو به رو شد و با وى درآويخت و شداد بن اسود كه او را ابن شعوب مىگفتند چون ديد كه حنظله بر ابو سفيان چيره شد ضربتى بزد و وى را بكشت . پيمبر خدا گفت : « فرشتگان رفيق شما يعنى حنظله را غسل مىدهند ، از اهل خانه اش بپرسيد كه قصه چيست ؟ » زن وى گفت : « وقتى برون مىشد جنب بود . » پيمبر گفت : « به همين سبب بود كه فرشتگان او را غسل مىدادند . »